تبليغاتX
بازگشت به صحنه

بازگشت به صحنه

تکیه گاهی برای تنهایی هایم ...

همراهی جاودانه­ی قرآن و عترت

 

انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض

فرمان جاودان پیامبر که به حدیث ثقلین نامور گشته است، معروف­ترین و روشن­ترین سفارش آن حضرت در چنگ زدن به حبل استوار قرآن و پناه بردن به حریم امن عترت است.

آن­گاه که از امیرالمومنین علیه السلام از معنای سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرمود: «من در میان شما دو چیز گران­بها به یادگار می­گذارم؛ کتاب خدا و عترتم.» پرسیدند که عترت چه کسانی هستند؟ فرمودند: «من و حسن و حسین و نیز 9 نفر از فرزندان حسین. نهمین آنان مهدی و قائم ایشان است. آنان از کتاب خدا جدا نمی­شوند تا آن که در کنار حوض کوثر بر آن حضرت وارد شوند.»[1]

پس امروز حضرت مهدی علیه السلام یادگار عترت و هماره همراه قرآن است. همو که با ظهورش اندیشه­ها را به قرآن بازمی­گرداند و آن را به مردم می­آموزد. سلام و درود ما بر او:

السلام علیک یا تالی کتاب الله و ترجمانه[2]

بهار قرآن و بهار روزگاران

ماه رمضان، ماه نزول قرآن، بهترین ماه خدا و ماه میهمانی الهی است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله این ماه را بهار قرآن نامیده­اند. از طرفی پیامبر صلی الله علیه و آله نه تنها در این ماه بلکه همان­گونه که اشاره شد در تمامی عرصه­های زندگی، ما را به دو گوهر گران­بها توصیه نموده­اند تا با مراجعه و توسل به منشور جاویدان هدایت یعنی حدیث ثقلین، سعادت ابدی را نصیبمان گردانند. برای نیل به این هدف، شایسته است که بهار قرآن یعنی ماه مبارک رمضان را با بهار روزگاران یعنی امام زمان علیه السلام پیوند زنیم تا در این تقرب خجسته، انس خود را با قرآن و همتای قرآن یعنی امام عصر علیه السلام بیش­تر سازیم.

راهکارهای ساده­ای در این زمینه به ما کمک خواهد کرد:

·         می­توانیم صبح را با سلام به او آغاز کنیم و شب هنگام، با عرض ارادت به ساحت مقدس آن امام به خواب رویم.

·         می­توانیم با باور به این­که علوم قرآن حد و مرز ندارد و راه بهره­وری از آن جز با تمسک به معصومین علیهم السلام مقدور نمی­باشد، با قرآن انس بگیریم و با خواند و تدبر در آیات الهی، در عمل هرچه بیش­تر به دستورات خداوند تلاش کنیم.

·         می­توانیم ثواب قرائت قرآن در این ماه مبارک را به پیشگاه امام عصر علیه السلام هدیه کرده و به این وسیله محبت آن بزرگوار را به خود جلب کنیم.

·         می­توانیم صدقه را، که در این ماه به آن سفارش شده، به نیت سلامتی امام زمان علیه السلام کنار بگذاریم و به این طریق با دعای متقابل امام، بلایا و بیماری­ها و خطرات را از خود و خانواده­مان دور کنیم.

·         می­توانیم برای شادی و رضایت امام زمان علیه السلام که رضای خداوند نیز در آن است، در این ماه از گناهان فاصله بگیریم و عهد ببندیم که حداقل یکی از آن­ها را کنار بگذاریم و در عوض کار نیکی را جایگزین آن کنیم.

·         می­توانیم در ماه استجابت دعا، تعجیل و گشایش در امر فرج امام زمان علیه السلام را از خداوند بخواهیم. دعا کنیم تا با آمدن آن حضرت نابسامانی از جهان رخت بربندد و زمین به نور قرآن روشن شود.  


[1] بحار الانوار جلد 23 صفحه 147 – معانی الاخبار صفحه 90 – کمال الدین جلد 1 صفحه 240 – عیون اخبار الرضا جلد 1 صفحه 60

[2]  فرازی از زیارت آل یس

سه شنبه 24 شهریور1388 |

نقطه سرخط 2

  نقطه سر خط 1 به این جا رسید که: چه جوریه که کنار این همه بدبختی خیلی ها هم الآن هستند که خوشبختند؟ چرا ما احساس خوشبختی نمی کنیم؟  مگه نه اینکه خدا خوشبختی رو برامون قرار داده؟ چی رو گم کردیم؟ چه اصلی رو فراموش کردیم؟ بهتر نیست از اول شروع کنیم؟!
یه مثال می زنم، اگه از مردمی که 1000 سال قبل روی کره زمین زندگی می کردند، می پرسیدند هدفشون چیه، چه جوابی می دادند؟ به نظر شما اگه از مردمی که 1000 سال بعد روی کره زمین زندگی می کنند همین سوال رو بپرسند، چه جوابی می شنوید؟ حقیقت اینه که از اون روزی که انسان روی این کره خاکی قدم گذاشت تا به امروز و از امروز تا آینده، همیشه در طلب خوشبختی و کامیابی بوده. ویل دورانت می گه: "اختلاف دنیای قدیم و جدید در وسایله نه در مقاصد."
  با خودمون فکر کنیم: اگه بشر امروز دنبال برجه، دیروز دنبال غار بود! اگه امروز خودش به سلاح هسته ای و میکروبی مجهز می کنه، دیروز دنبال سنگ و تیرکمون بوده! اگه امروز مشتاق لباس های مارک داره، دیروز هم پوست گاو و گوسفند شادش می کرده! پس اگه خوب نگاه کنیم تفاوتی در حقیقت این ها نیست. اگه از مردم 1000 سال قبل هم سوال کنیم در آرزوی چی بودند، می گن: خوشبختی! واگه از نسل های آینده هم بپرسیم، اون ها هم در جواب می گن: خوشبختی!
خب حالا اگه "خوشبختی" رو search  کنیم، به نظرتون چند تا صفحه توی اینترنت پیدا می شه؟ ... 702000! تازه این کلمه خوشبختیه! می تونیم به دامنه جستجومون کلمه های "سعادت" ، " کامیابی" ، "موفقیت" و خیلی چیزای دیگه رو هم اضافه کنیم. فراموش نکنیم اینجا اینترنته و ما فقط فارسی search کردیم و اینترنت تنها جای جستجو نیست و فارسی هم تنها زبان! پس آمار با این حساب بالاتر هم می ره! خب حالا هر کدوم از اینها در مورد خوشبختی چی می گن؟ چی کار کنیم، خوشبخت می شیم؟ هر کی از یه منظری نگاه می کنه: از نظر روانشناسی، جامعه شناسی، اقتصاد و .... تعریف هاش متفاوته. مثلا اگه تو یه کتابفروشی دنبال کتاب موفقیت و سعادت و اینا بگردی، کلی کتاب بهت معرفی میشه که اسم چندتاش اینه: 100 راه برای رسیدن به سعادت، 99گام تا کامیابی! ، 101 راه موفقیت و چیزای دیگه. اگه همه اینا رو با هم جمع کنی به چهار تا کتابفروشی دیگه هم سر بزنی، وقتی برسی خونه، 1000 تا راه برای خوشبخت شدن داری! ولی آیا واقعا خوشبختی چیزیه که تو کتاب ها و سایت ها و وبلاگ ها و ... نوشتن؟ اگه این سعادته پس چرا ازین همه آدمی که هر روز دنبال یه راه جدید برای سعادتمند شدن می گردن، فقط تعداد کمی واقعا خوشبختند؟! هممون تو مسیر خوشبخت شدن همیشه دنبال بهترین ها می گردیم. بهترین شغل، بهترین رشته تحصیلی، بهترین همسر، بهترین خونه و زندگی .... انگار این نیاز به شناخت بهترین ها و جذب شدن به سوی بهترین افراد در هممون وجود داره. گاهی دنبال بهترین آدم از نظر علمی هستیم تا مشکلات و مسائلمون رو باهاش مطرح کنیم. گاهی دنبال بهترین آدم از نظر اخلاقی، تا اون الگوی خودمون قرار بدیم، گاهی دنبال مهربون ترین، گاهی .... خلاصه تو هر چی دنبال ترینش! می گردیم.
حالا یه سوال: بهترین دانشمند دنیا کیه؟! از گذشته تا آینده؟! کی میتونه تضمین بده بهتر از اون دیگه پیدا نمی شه؟ مثلا "مثل انیشتین تو فیزیک" بشری که محدود به زمانه، هرگز نمی تونه احاطه کامل به زمان آینده داسته باشه. پس چطور می تونه بهترین ها رو انتخاب کنه؟ از یه طرف برای طی کردن راه خوشبختی و کمال باید یه بهترینی باشه که راه اون بری، بهترینی که دارای همه کمالات در همه زمینه ها و در همه زمان ها باشه. قطعا شناخت چنین کسی برای بشر غیر ممکنه. اما کسی هست که محدود به زمان و مکان نیست، کسی که کامل ترین و بهترین شناخت رو نسبت به انسان داره،کسی که انسان رو خلق کرده برای خوشبخت شدن، به زیر و بمش آشناست و به خاطر همین خودش، راه و نقشه خوشبختی رو بهش نشون داده، خدا! تو همین زندگی روزمره مون هم وقتی یه وسیله ای می خریم برای اینکه ببینیم چی به چیه، نزنیم اول کاری خرابش کنیم اول کاتالوگش رو می خونیم. کاتالوگ هر چیزی رو هم سازنده اش می ده که توی اون به ما میگه چطور ازون بهترین استفاده رو برای طولانی ترین زمان داشته باشیم! پس لازمه خدایی که ما رو آفریده، راه و قانون و شرایط زندگی کردن را هم معین کنه و  هر مخلوقی باید به موجب قانونی که خدا براش تعیین کرده زندگی کنه تا خوشبخت بشه. یعنی ما برای خوشبخت شدن به این دنیا اومدیم و اگه این احساس رو نداریم شاید به خاطر اینه که قوانین زندگی کردن رو رعایت نمی کنیم. پس زندگی تو این دنیا کاتالوگ داره و ما نمی دونستیم؟!  و شاید هم می دونستیم و گمش کردیم؟!                                            ادامه دارد...
سه شنبه 23 تیر1388 |

نقطه سر خط

خیلی وقت ها می گیم تموم شد ...

خیلی جاها دیگه خسته می شیم از ادامه دادن ...

آخه تا کی بریم و نرسیم؟! انگار زندگی و مشکلاتتش همیشه یه قدم از ما جلوتره.

ولی با این حال همه مون همیشه منتظر یه شروع دوباره ایم ...

 

ما اینجا می خوایم از یه شروع متفاوت حرف بزنیم که مثل بازی مار و پله می مونه. با این تفاوت که قراره فقط از پله هایی بالا بریم که بالاش هیچ ماری منتظر ما نباشه و ترس از سقوط نداشته باشیم.                 

 با جایزه های تاس 6 تایی، مسیری رو انتخاب کنیم که از همه زودتر به آخر می رسه؛ راهی که آخرش موفقیته.

او .... وایسا ! ازین حرف های قشنگ الآن همه جا پره! تو جامعه ای  که شب می خوابی صبح قیمت همه چیز نجومی رفته بالا!

  فاصله طبقاتی اونقدر بیداد می کنه که با تلسکوپ هم نمی شه طبقه بالا رو رصد کرد! اضطراب قسط های وام  و اجاره خونه آخر ماه و این که فردا چی میشه و... زده به معده مون  و بدون امپرازول هرگز! تازه این خوبشه.  می گن بر اساس شاخص های جهانی 24-21 در صد ایرانی ها دچار اختلالات روانی اند! تازه این دانشجوها که همه فکر می کنند کاری جز درس خوندن ندارند و ته جاده بی خیالی اند 40 درصدشون افسردگی دارند و ... اگه بخوام بگم تا صبح  باید همین جور از بیچارگی هایی که  گرفتارشیم حرف بزنم. اون وقت باز هم بگو شروع متفاوت و موفقیت و خوشبختی و گل وبلبل و... اصلا وایسا دنیا! من می خوام پیاده شم!

 

حالا من یه سوال دارم، چه جوریه که کنار این همه بدبختی ها که گفتی خیلی ها هم الآن هستند که خوشبختند؟ چرا ما احساس خوشبختی نمی کنیم؟  مگه نه اینکه خدا خوشبختی رو برامون قرار داده؟ چی رو گم کردیم؟ چه اصلی رو فراموش کردیم؟

بهتر نیست از اول شروع کنیم؟!

ادامه دارد.......


پ.ن : به دلایلی این پست را یک روز زودتر از قولم گذاشتم.

یکشنبه 14 تیر1388 |

تشبیه

برای ولادت امیر المومنین (علیه السلام) زبانم به سخنی نمی تواند باز شود جز فضایل ایشان.

به همین خاطر حدیثی از حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) به نام حدیث تشبیه نقل می کنم:

هرکس بخواهد به حضرت آدم در علم نگاه کند و به حضرت نوح در حکمت و به حضرت ابراهیم در حلم ایشان و نظر کند به هیبت موسی و در عبادت به حضرت عیسی ، نظر به وجود امیرالمومنین کند.

بنابراین می توان گفت امیر المومنین علیه السلام مجمع الفضایل همه انبیاء است و افضل از جمیع انبیاء، چون همه این فضایل را یکجا دارد و وقتی از انبیاء اولوالعزم افضل اند پس از انبیاء دیگر هم همینگونه اند .

جالب این جاست که تنها با توجه به این حدیث می توان گفت چون یکی از قوه های قدسی انبیاء عصمت است پس با این حدیث عصمت امیرالمومنین هم اثبات شد! که نشان دهنده وجود تبعیت از ایشان عقلا و شرعا می باشد . بگذریم از ین که با وجود این احادیث و بارها سفارشات پیغمبر ، نه تنها تبعیت نکردند که چه بلاها بر سر امیرالمومنین و همسرش و فرزندانش آوردند!

البته در این پست کوتاه بیش از قصد اثبات عصمت امیر المومنین و لزوم تبعیت از ایشان، سعی بر گفتن فضایل ایشان بود که بدانیم فردا چه موجود دوست داشتنی و بزرگی به دنیا آمده است. همین بس  که به افتخار آمدن او دیوار کعبه شکافت...

پ.ن: طبق گفته قبلی ام پست های نقطه سر خط از روز ولادت امیرالمومنین شروع خواهد شد . فقط قبلش دوست داشتم این ولادت بزرگ را به صاحب الزمان تبریک بگویم. به امید روزی که با خود حضرت، 13 رجب را جشن بگیریم.

یکشنبه 14 تیر1388 |

عذر تاخیر

سلام

این بار مدت زیادی است که چیزی ننوشته ام. بارها خواستم در مورد انتخابات و شلوغی های قبل و بعد آن بنویسم که ای کاش مردم برای ظهور امام زمان "علیه السلام" به خیابان ها می ریختند! که نشد ...

می خواستم بگویم چگونه است که ظلم و بی عدالتی را، تبعیض و بدبختی را می فهمند ولی به دنبال تنها را نجات نیستند؟!

ولی جالب اینحاست که همه در همه جای جهان، نمی دانم فطری است یا نه ولی به دنبال منجی می گردند! حال در این انتخابات بدون شناخت فکر می کنند راه نجاتشان در دست فلان فرد است و دیگری ... به هر حال می خواهند وضعیت موجود را تغییر دهند به دنبال آرامشی اند که همه در آرزوی آن اند. بعضی فکر می کنند آرامش در وضع موجود است ولی عده ای دیگر آرامش و امنیت واقعی را در جای دیگر جستجو می کنند و دست به مبارزه می زنند ولی افسوس و صد افسوس که همه به بیراهه رفته اند !

آرامش و عدالت حقیقی در پناه امام زمان مان است و اوست که "تنها راه نجات" است حتی امروز هم اگر او را نمی بینیم  می توانیم با ورود به " کهف حصین" او به آرامش و امنیت دست پیدا کنیم با گفتن یا صاحب الزمان ادرکنی!

به امید روزی که همه به طرفداری از "تنها راه نجات" خود یک صدا در خیابان ها " اللهم عجل لولیک الفرج" سر دهند.

پ.ن 1: " تنها راه نجات" برگرفته از نوشته وبلاگ "همیشه با تو" است.

پ.ن 2: به دلیل شرایط جدید و شرایط امتحاناتم نوشته های مستمر "نقطه سرخط" به امید خدا و یاری امام زمان، تولد امیرالمونین شروع خواهد شد، منتظرم باشید.

سه شنبه 2 تیر1388 |

اطلاعیه و سوگ

سلام

بازم نتونستم زود به روز شوم !

من از حضرت زهرا شرمنده ام که نتونستم تو این مدت چیزی به مناسبت ایام شهادتشون بنویسم و راست گفت استاد عزیزم که اگر ما دچار نکبت غیبت هستیم از دلگیری آن بانوی بی همتاست ...

چند بیتی رو از وبلاگ "همیشه با تو " تقدیم فرزند حضرت فاطمه سلام الله علیها ، صاحب الزمان ،می نمایم:

ای پدر زهرایت امشب خسته است

دیگر امشب رخت هجرت بسته است

...

ای پدر آغوش خود را باز کن

سینه ات را محرم این راز کن

در دل تاریک شب خاکم کنند

مرحمی بر این دل چاکم کنند

جای قبرم مخفی از دل های کور

تا بیاید مهدی آل رسول

التماس دعا

پ.ن. بعد از شهادت فاطمه الزهراء سلام الله علیها با یکسری نوشته های ادامه دار با عنوان "نقطه سر خط" منتظرم باشید!

شنبه 2 خرداد1388 |

یادنامه

یک سال پیش چنین روزی با از دست دادن استادی گرانقدر، یتیمی دوران غیبت را بیشتر احساس کردم و به همین خاطر مدت هاست تصمیم دارم برای امروز در مورد  او بنویسم  اما نمی دونم چی بنویسم ؟ چه جوری بنویسم یا از کجا شروع کنم؟

بذارید اول از چیزی شروع کنم که دل ما را به او پیوند زد ...

از محبت، محبت امام عصر علیه السلام. بذر این محبت را پدر و مادرامون توی دل همه ما کاشته بودند، بهش آب دادند و بزرگش کردند. بزرگتر ها و معلمامون کمک کردند حفظش کنیم، بفهمیمش. اما انصافا کاری که او با این درخت کرد با کار بقیه خیلی فرق داشت، او ریشه هایش را در وجودمان محکم کرد و اون را به ثمر رساند. با او بود که فهمیدیم محبت امام را...

با او و حرف های شیرین اش بود که توانستیم کهف حصین بودن امام را درک کنیم، دوست و پدر و مهربان بودنش را لمس کنیم. از او یاد گرفتیم چطوری با اماممان همراه باشیم، چطوری حضورش را حس کنیم و اگه این درس های او نبود الان چگونه می توانستیم تاب بیاوریم نبودنش را؟!

رفتن ایشان از بین من و دوستانم برای همه مان ناباورانه و سخت بود و هنوز هم سخت است دور هم جمع شویم و او نباشد...

همیشه با خودم می گم امام زمان علیه السلام هم الان با ما توی این غم شریکند و اینه که آرومم می کنه! همراهی بزرگترین و مهربون ترین آدم در همه دنیا، و این باور ماست:

" ما من احد من شیعتننا لمرض الا مرضنا لمرضه و لا یغتم الا اغتمنا لغمه و لا یفرح الا فرحنا لفرحه"

هیچ کدام از شیعیان ما مریض نمی شود مگر اینکه ما هم با مریضی آنها مریض می شویم و غمگین نمی شود مگر اینکه ما هم با آنها غمگین می شویم و خوشحال نمی شوند مگر اینکه ما هم در شادی آنها خوشحال می شویم .

و همیشه می گفتند همه عالم حرم امام زمان علیه السلام است و آیا در این حرم آدم باید غصه بخورد که بی پناه است و کسی نیست که کمکش کند ؟! چراکه زیر خیمه امام امنیت، آرامش، صلح، دوستی و محبت، اطمینان و اعتمادبه نفس و ... است و زیر خیمه امام زندگی کردن همه چیز به آدم می دهد و دنیا برای مومن بهشت می شود.

یا صاحب الزمان! ما کسی را از دست دادیم که خالصانه شما رو دوست داشت. کسی که با همه وجودش به شما خدمت می کرد. ما برای از دست دادن کسی غمگینیم که خیلی دوست داشت دولت شما را ببیند... خودشون می گفتند" ما می خواهیم اون قدر عمر کنیم که دولت امام زمانمان را ببینیم" و به یادآوردن این حرفشون چقدر آدمو بی تاب می کنه...

یاد این حدیث افتادم که یه روز خودشون برامون خواندند:

فضیل بن سیار از امام صادق علیه السلام درباره آیه" یوم ندعو کل اناس بامامهم" سوال می کنه و امام می فرمایند: یا فضیل! اعرف امامک، فانک اذا عرفت امامک لم یضرک تقدم هذا الامر او تاخر و من عرف امامه ثم مات قبل ان یقوم صاحب هذا الامر کان بمنزله من کان قاعدا فی عسکره لا بل بمنزله من قعد تحت لوائه.

بشناس امامت را. زمانی که امامت را بشناسی هیچ ضرری بهت زده نمی شود که این امر (غیبت) جلو باشد یا عقب. کسی که امامش را بشناسد و قبل از این قیام صاحب الامر بمیرد ، منزلتش همانند کسی است که نشسته باشد در لشکر امام زمان نه بلکه به منزلت کسی است که نشسته باشد زیر پرچم امامش.

و من مطمئنم که حالا خانم دکتر" تهرانی دوست" عزیز ما، مثل وقتی که اینجا بین ما بود و پرچم امام زمان علیه السلام را بلند نگه می داشت، الان هم تو خیمه شما و زیر پرچم شماست، یا صاحب الزمان!

یا صاحب الزمان دست ما را هم بگیرید...

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید                              هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

چهارشنبه 23 اردیبهشت1388 |

جدایی

می دونم که خیلی وقته برای امام زمانم چیزی ننوشتم و ازین بابت هم خیلی ناراحتم!

بعد از آخرین نوشته ام تصمیم گرفتم که مطلب هایی را بطور ادامه دار و منظم بنویسم ولی به هزاران دلیل نشد که مهمترین آن ها  به نظر من  این است که توان و  توفیقش را ندادند!

بعد از زبارت محبوبم علی بن موسی الرضا علیه السلام توفیق و توان  را خواستار شدم ولی آیا بار گناهانم این اجازه را به من خواهد داد؟!

برای شروعی دوباره متنی شعرگونه و یا شعری متن گونه را به تکیه گاه همیشگی ام تقدیم می کنم:

اینک زمان ...

دلواپسی ...

بی قراری ...

و جدایی است.

چگونه

در کنار نا آرامی ها

آغوش گرم محبت و آرامش را احساس کنم؟!

تو را می خواهم

به وسعت تمام نیازها

حضورت را احساس می کنم

اما ظهورت را نه!

دستان ناآرامم، دستان پر مهرت را خواهان است

و چشمان منتظرم، نگاه کریمانه ات را

چه کنم

که بار گناهان

آنقدر کوله بارم را سنگین کرده است که توانایی پیمودن راه رسیدن به تو را ندارم!

ولیکن

هنوز در سینه ام

شوق دیدنت موج می زند

و از التهاب ملاقاتت نفس کشیدن برایم سخت شده است

و می دانم که در کنارم هستی

الطاف محبتت را لمس می کنم

و باز در شرمندگی لطفت می سوزم....

التماس دعا

دوشنبه 21 اردیبهشت1388 |

پز دادن

همیشه با خود فکر می کردم، چرا بعضی ها به داشتن فلان خانه، ماشین، مسافرت و حتی لباس  و... " پز " می دهند؟! و اخیرا به این نتیجه رسیده ام که آنها فکر می کنند با گفتن اینکه فلان چیز را چند خریدند و از کجا خریدند و یا حتی در آرزوی چه مدل ماشین و خانه و ... هستند و تمام وقت صحبت در مورد دارایی هایشان و نشان دادن آن ها می خواهند " هویت" پیدا کنند، یعنی اگر این چیزها از این افراد گرفته شود، نمی توانند بگویند" کی " هستند. و من افسوس و صد افسوس می خورم به حال اینان که اگر روزی تمام به "اصطلاح" مالکیت هایشان را بگیرند از درون تهی می شوند و دیگر "هیچ" نیستند! شاید به این خاطر است که اکثر آنهایی که دچار شکست مالی میشوند به بحران افسردگی دچار می شوند یا دست به خودکشی می زنند. چراکه دیگر چیزی ندارند که با "پز دادن" به آنها "هویت" کسب کنند!

به نظر من چیزی که پایدار باشد و بتوان بر آن تکیه کرد و به داشتن مباهات نمود باعث کسب "هویت" حقیقی است و می توان آن را همان "محبت" دانست نسبت به کسی که تو را همانگونه که هستی دوست بدارد بدون قیدو شرط و تو نیز او را همانگونه که هست دوست بداری بدون قیدو شرط. نه محبت نسبت به چیزهایی که از دست رفتنی اند!

حال "امروز" چه کسی را می توان در کل عالم یافت که ما را اینگونه دوست بدارد و ما نیز او را؟!

چه کسی را می توان یافت که در لحظه های سخت زندگی به او پناه برد و او نیز علاوه بر پناه دادن به ما، راه ادامه دادن را نیز به ما نشان دهد؟

چه کسی را می توان یافت که از مادر نسبت به فرزند کوچکش مهربان تر برای ما باشد؟

چه کسی را می توان یافت که علاوه بر اینها رفیق (یه چیزی بالاتر از دوست) هم باشد، پدر هم باشد و ...؟

او "امروز" همان کسی است که تمام عالمیان از ازل تا به امروز منتظر او بودند و هستند و منجی جهانیان است. جالب اینجاست که او امام "زمان" ماست !

همان کسی که با محبت اوست که من "هویت" می یابم.

همانی که پناهگاهش جای خاصی نیست که لازم باشد به آن آدرس بروم و هرجا که نشسته ام اگر دل و قلبم را به او وصل کنم و ناراحتی داشته باشم، سریعا مرا در پناهگاه خود وارد می کند و به بهترین شکل حمایت میکند! (شما هم می تونید امتحان کنید)

او همان کسی است که روز ظهورش ما به جهانیان "پز" می دهیم که او امام زمان ماست که من هر روز به او سلام و برای سلامتی اش صدقه می دادم، با او درد دل می کردم و او نیز همیشه درتمام لحظات تلخ و شیرین زندگیم کنارم بود، با محبت او از خواب بلند می شدم  و شب به خواب می رفتم و در تمام روز سعی می کردم با یادش محبت اش را در قلبم زیاد کنم .

و بالاخره "امام زمان" ما همان کسی است که ما را همانطوری که هستیم دوست دارد بدون قید و شرط!

و من به همه از همیشه و تا همیشه به خاطر داشتن "او" پز می دهم.

چون اگر روزی همه چیزم را ازدست بدهم باز می توان بگویم چه " کسی" هستم.

کسی که "محبت" امام "زمانش" در اعماق قلب او جای دارد.

شنبه 29 فروردین1388 |

امید بهار

 

در آخرین روزهای زمستان  همه به دنبال خانه تکانی و خرید و "نو" کردن  چیز ها و "خسته" از یکسال کار در انتظار تغییر ، "تحول"  و بهار  هستیم.

و همه "باور" داشتیم بعد از 3 ماه زردی درختان و برگریزان و 3 ماه سرما ، سردی  و تاریکی هوا در روز جمعه، ساعت 313 زمین و آسمان نو می شود و دوباره سبزی به درختان و گرما و روشنایی به آسمان برمی گردد.

و همه با" امید" در لحظه تحویل سال به " انتظار" تحول حال خود می باشیم چون تحول طبیعت را دیده ایم.

اما...

تنها در روز های آغازین سال "انتظار" تحقق دعای خود را می کشیم و به دنبال یه اتفاق در "تغییر" اوضاع و احوال خود می باشیم ...

چون هنوز خستگی روز های آخر سال و آرامش و نشاط ابتدای سال را فراموش نکرده و آن را باور داریم.

اما کم کم دچار روزمرگی های زندگی می شویم!

و حال چقدر؟!

در آخرین روزهای زمستان "خسته" از اینکه یکسال دعا کردیم و مو لایمان هنوز نیامده است، در "انتظار" تحویل سال همزمان با تحول جان ها با آمدن "یار"  بوده ایم؟

و بالاخره در روزهای آغازین سال نو چقدر در "انتظار" بهاری که خزانی در پی نداشته باشد، لب به دعا برای او گشوده ایم و در انتظار تحقق دعای خود به دنبال بهار روزگاران می گردیم؟

و آیا " دعا و " انتظار" بر فرج هم در زندگی روزمره مان فراموش خواهد شد؟!

جمعه 21 فروردین1388 |